خرید بک لینک
افکار توی سرم غوغا یکنند. من آدم نوشتن نیستم شاید.. من آدم حس کردنم.. درد های متفاوتی که میان و میرن..فشار میدن به زور خودشون و جا کنند توی زندگی..نمیفهمم چیش براشون جذابه.چی میتونه اینقد جذبشون کنه..هرچی که هست کارش و خیلی خوب بلده.. یجوری میان لونه میسازن که فک میکنی از اولم خونه خونه اونا بوده تو مسناجرشونی..

سرم درد میکنه..گریه مداوم باعث میشه سرم وزنش یه کیلو اضافه تر بشه و صورتم اینقد پف کنه که زیر چشمم مثل گوشت تزریقی بشه..

بعضی وقتا حاضری جون بدی ولی زندگیت و فوروارد بزنی بره جلو حتی شده اندازه چند دقیقه تو فیلم..شرط میبنم کللی حالت بهتر بشه..خداقلش اینه که دیگه لازم نیس اون حس های مزخرف و حس کنی...

فک میکنم که آیا ممکنه کسی بیاد که دوسم دااشته باشه مثل اون؟ یا حتی بدتر...من دوسش داشته باشم اینقدر؟؟؟

لعنتی چقد دنیا ترسناک میشه وقتی بزرگ میشیم..وقتی میبینم دم بخت شدم به سلامتی و باید واسه رد کردن هر خواستگار یه دلیل قانع کننده بیارم...چقد ترسناک میشه زندگی وقتی باید برای همه چیز ب بقیه توضیح بدی...

لعنتی..

برچسب: نویسنده: مبین جعفری تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 2:18

صفحه بندی